معين الدين محمد زمچى اسفزارى
340
روضات الجنات في اوصاف مدينه هرات ( فارسى )
شيخ به آن موضع آمده هيچكس زنده نديد تا سه نوبت شيخ باشارت غيب ميآمده تا سوم نوبت تفحص بسيار نموده شاه على را ديد كه رمقى از حيات باقى دارد ، ويرا همراه برده و تعهد فرموده تا جراحات وى التيام يافته ، بعد از آن شيخ فرموده كه اكنون صحت يافتهء اگر خواهى پيش پادشاهان رو و امضاى حكم كن و اگر خواهى پيش پدرشو ؛ گفت من نميخواهم كه از خدمت شما مفارقت نمايم آخر الامر پيش پدر رفته رخصت طلبيد و به خدمت شيخ بازگشت و بيمن تربيت شيخ مقام عالى يافت . گوئى هرزخمى ازو درى بود از هدايت و جراحت او نشانهء بود از كرامت و ولايت ] « 1 » . و در فراه « 2 » حصنهاى حصين و قلعهاى متين بوده كه حالا ويران است . و انار بسيار مىشود « 3 » در آن ولايت ، و اندك خرمائى ، و درخت مرو « 4 » فراوان است . ديگر : از عجايب بلاد و ولايات خطهء قندهار ست كه شهرى « 5 » بر روى كوه و شهربندى « 6 » عظيم استوار دارد و يكى از حالات غريبه آنست كه هرگاه لشگرى آن شهر را محاصره كرد « 7 » در نظر ايشان شهربند او بلندتر از آن مينمايد كه معهود است ، و بسيار « 8 » وقتها اين صورت را ملاحظه كردهاند ، و آب و هواى بد دارد « 9 » و غريبى كه به آنجا رسد اكثر آن باشد كه بميرد يا مريض شود خصوصا در فصل خزان . و در آن ولايت يك نوع انگور است هركس كه از آن مىخورد « 10 » البته تپش ميگيرد ، اما
--> ( 1 ) - تا اينجا از زيادات مج مىباشد . ( 2 ) - عبارت : [ حصنهاى حصين و قلعهاى متين بوده كه حالا ويران است ] از زيادات مج مىباشد . ( 3 ) - عبارت : [ در آن ولايت و اندك خرمائى ، و درخت مرو فراوان است ] از زيادات مج مىباشد . ( 4 ) - مرو : امرود بتازى : كمثرى . ( 5 ) - مج : ديگر از عجايب بلاد و ولايات خطهء قندهار است كه شهرى . مك : ديگر خطهء قندهار شهرى . ( 6 ) - مج : شهربندى عظيم استوار . مك : شهربندى عظيم استوار . ( 7 ) - مك : كرد در نظر ايشان شهربند . مج : كرد شهربند . ( 8 ) - مج : وقتها اين . مك : وقت اين . ( 9 ) - مج : دارد و غريبى . مك : دارد غريبى . ( 10 ) - مج : مىخورد البته تپش . مك : مىخورد طپش .